مبارزه موثر برای دموکراسی (۱)

۱۱ دی ۱۳۸۴

در صد سال گذشته که برای رسیدن به آزادی و حاکمیت ملی به پا خاسته ایم قربانی های زیادی داشته ایم. یک ربع قرن پیش، درست زمانی که پس از سال ها تلاش و دادن تلفات زیاد خود را به پایان دیکتاتوری نزدیک میدیدیم، روحانی نمایانی با ادعای نمایندگی خدا، حق حاکمیت را از ملت سلب کرده دیکتاتوری جدیدی بر کشور حاکم نمودند. بدین ترتیب به آزادی نرسیده دوباره آنرا از دست دادیم، حقوق ما کمتر و تلفاتمان بیشتر شد.
علت هرچه باشد نبودن مقاومت و فداکاری مردم و مبارزین نیست. چه از رجال سیاسی مانند قائم مقام، امیر کبیر، مصدق و بختیار تا روزنامه نگاران، نویسندگان، افسران و سربازان، دانشجویان، زنان، جوانان و کلیه اقشار مردم همه گونه مقاومت و فداکاری برای بهبود وضع کرده و بسیاری حتی تا پای مرگ نیز رفته اند.
پس اگر تلاش، مقاومت و فداکاری بوده، چرا به نتیجه نرسیده ایم؟ اشتباهات چه بوده اند؟ چه شیوه مبارزه ای را در پیش گیریم؟ چگونه میتوان بهتر عمل کرد و موفق تر بود؟ چه آمادگی هائی برای رسیدن به دموکراسی پایدار لازم است؟ طرح این سوال ها و بحث در مورد آن ها میتواند کمک کند که از کمبودها آگاه تر شویم، اشتباهات را تکرار نکرده و اقدامات خود را موثرتر نمائیم.
نگارنده که از فعالین نهضت ملی است، کوشش میکند به بحث بر سر سیاست هائی که دموکرات های ایران میتوانند در دستور کار خود قرار دهند، به ویژه برای علاقمندان جوانتر که امید و آینده ما هستند، دامن زند.

چاپ دوم
امکان سفارش و خرید کتاب در کتابفروشی فروغ در کلن - تلفن ۹۲۳۵۷۰۷- ۲۲۱- ۰۰۴۹

به یاد زندانیان سیاسی و درهمبستگی با تحصن روزنامه نگاران

پیش گفتار
“با سر دیوار را شکستی و خود را به سلول
مجاور رساندی. در آنجا چه خواهی کرد؟”(۱)
در صد سال گذشته که برای رسیدن به آزادی و حاکمیت ملی به پا خاسته ایم قربانی های زیادی داشته ایم. یک ربع قرن پیش، درست زمانی که پس از سال ها تلاش و دادن تلفات زیاد خود را به پایان دیکتاتوری نزدیک میدیدیم، روحانی نمایانی با ادعای نمایندگی خدا، حق حاکمیت را از ملت سلب کرده دیکتاتوری جدیدی بر کشور حاکم نمودند. بدین ترتیب به آزادی نرسیده دوباره آنرا از دست دادیم، حقوق ما کمتر و تلفاتمان بیشتر شد.

علت هرچه باشد نبودن مقاومت و فداکاری مردم و مبارزین نیست. چه از رجال سیاسی مانند قائم مقام، امیر کبیر، مصدق و بختیار تا روزنامه نگاران، نویسندگان، افسران و سربازان، دانشجویان، زنان، جوانان و کلیه اقشار مردم همه گونه مقاومت و فداکاری برای بهبود وضع کرده و بسیاری حتی تا پای مرگ نیز رفته اند. رشد و گسترش مقاومت مردم به حدی بوده است که اگر هرکدام از ما دائره آشنایان و اقوام خود را در نظر آوریم، می بینیم در همین دائره نیز جدا از آنهائی که برای دفاع از تمامیت ارضی کشور در جنگ با عراق کشته و یا معلول شدند، یک یا چند نفر در مبارزه علیه دیکتاتوری و برای استقرار آزادی، زندانی، شکنجه و یا حتی اعدام شده اند. این واقعیت که ایران چه در دوران رژیم گذشته و چه در رژیم کنونی سال ها از نظر زندان، شکنجه و اعدام مخالفین در راس کشورها بوده است و توجه به این نکته که اگر مقاومت و مبارزه ای نباشد دیکتاتوری ها نیازی به سرکوب، اعمال شکنجه و اعدام نمی بینند، موید آنست که مبارزه و مقاومت مردم ما اوج و افول داشته ولی سکون نداشته است. مردم ایران چه در تاریخ پر تحرک معاصر و چه قبل از آن بارها نشان داده اند که هم مایل و هم قادرند مشترکا برای آزادی و آینده ای بهتر بکوشند.

پس اگر تلاش، مقاومت و فداکاری بوده، چرا به نتیجه نرسیده ایم؟ اشتباهات چه بوده اند؟ چه شیوه مبارزه ای را در پیش گیریم؟ چگونه میتوان بهتر عمل کرد و موفق تر بود؟ چه آمادگی هائی برای رسیدن به دموکراسی پایدار لازم است؟ طرح این سوال ها و بحث در مورد آن ها میتواند کمک کند که از کمبودها آگاه تر شویم، اشتباهات را تکرار نکرده و اقدامات خود را موثرتر نمائیم.

پس از مشخص شدن طرفداری اکثریت قاطع مردم ایران از خواست آزادی و حاکمیت ملی در فرصت های گوناگون بخصوص در سال های اخیر، امروزه گرایش سیاسیون و روشنفکران ایران به دموکراسی و حاکمیت مردم اوج جدیدی یافته است. اگرچه گروه های سیاسی و روشنفکری هنوز تعاریف مشترکی از دموکراسی و حاکمیت مردم ارائه نکرده و متحد عمل نمی کنند، اما ضرورت همکاری برای استقرار دموکراسی هر روز از گوشه دیگری طرح میشود و بنظر می رسد که یک طیف فکری – سیاسی جدید در حال شکل گرفتن است.

نگارنده که عضو نهضت مقاومت ملی ایران و کانون هماهنگی ملیون ایران است و در “اتحاد برای استقرار آزادی و دموکراسی در ایران” نیز فعالیت دارد، کوشش میکند به بحث بر سر سیاست هائی که دموکرات های ایران میتوانند در دستور کار خود قرار دهند، به ویژه برای علاقمندان جوانتر که امید و آینده ما هستند، دامن زند.

از دوستان عزیزی که زحمت مطالعه، تصحیح متن، ارائه پیشنهادات و کمک های فکری برای بهتر نمودن نوشته را قبل از انتشار به خود داده اند صمیمانه تشکر میشود. خوانندگانی که نظرات و پیشنهاداتی در مورد نوشته دارند، میتوانند آنرا از طریق انترنت با آدرس زیر در میان گذارند:

دوم آبان ۱۳۸۳ برابر ۲۳ اکتبر ۲۰۰۴

 

 

 

توضیحات و تعاریف

برای اینکه منظور از بعضی مقولات مانند “آزادی و دموکراسی”، “اپوزیسیون دموکرات”، “بررسی آینده”، “برخورد سازنده” و “مبارزه سیاسی بری از خشونت” در این نوشته روشن باشد، این مقولات توضیح داده میشوند. شرکت در بحث جاری بر سر معانی لغات هدف نیست.

آزادی و دموکراسی

وقایع عراق و افغانستان بار دیگر نشان داد که دیکتاتوری چه خطر بزرگی برای زندگی مردم و کل جامعه است. حکومت دیکتاتوری با زورگوئی به مردم پا برجاست و بهمین دلیل نیز از مردم جدا است. پس میتواند به راحتی هدف حمله قرار گیرد. نقطه مقابل دیکتاتوری دموکراسی است که در آن حکومت نماینده مردم است. مردم و حکومت با هم پیوند دارند و نمیتوان یکی را جدا از دیگری هدف حمله قرار داد.

آزادی های فردی و اجتماعی شهروندان و آزادی مخالفین حکومت در حاکمیت قانون و دموکراسی تبلور یافته و تضمین میشوند. دموکراسی با مفهوم امروزی آن در برگیرنده همه اصولی است که رعایت آنها به تقویت و تحکیم حقوق مردم در مقابل حاکمین و مراکز قدرت منجر می شود. در دموکراسی (حاکمیت ملی، حاکمیت مردم و یا مردم سالاری)، فرمانروای مردم خود مردم اند. اراده آنها بالاترین قدرت است و “هیچ نیروئی بالاتر و یا حتی مساوی آن نیست”(۲). چون اراده ملت با رای آنان روشن می شود، رای اکثریت مردم بالاترین رای در جامعه است و هیچ رای دیگری مشروط بر اینکه اکثریت حقوق اقلیت را رعایت کند و رای گیری با رعایت حقوق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان و در آزادی صورت پذیرد، بالاتر و یا مساوی آن نیست. احترام به قانون، جدائی دین از حکومت، پارلمان قدرتمند، تفکیک قوا، برابری در مقابل قانون، رعایت کلیه آزادی ها از جمله آزادی عقیده و بیان و مطبوعات، رعایت اعلامیه جهانی حقوق بشر و غیره همه از اصول دموکراسی هستند.

آزادی، دموکراسی، استقلال، تمامیت ارضی و عدالت اجتماعی لازم و ملزوم یکدیگرند. باید اضافه کرد که دموکراسی هم از جامعه آرمانی و یا “بهشت موعود” به دور است اما بشریت هنوز نظامی بهتر از آن نیز نیافته است. دموکراسی نیز باید همواره تکامل یابد و مشکلات جدیدی که بر سر راه تحقق آزادی و عدالت پیدا میشوند، برطرف شوند وگرنه با خطر تهی شدن و زوال روبرو خواهد شد.

اپوزیسیون دموکرات

منظور از اپوزیسیون دموکرات آن طیفی است که به استقرار آزادی و دموکراسی به معنی ذکر شده اعتقاد داشته و برای آن کوشش میکند. مانند ملیون، مذهبیون طرفدار دموکراسی بدون پیشوند یا پسوند و نیروهای چپ دموکرات. دموکرات ها تحقق پایدار حاکمیت ملت را خواهانند و هرگونه حاکمیت دیگر مانند حکومت یک گروه و یا قشر خاص را رد می کنند. جریان هائی که وابستگی کشور به بیگانه را دنبال میکنند، از این راه حاکمیت ملی را نفی کرده و هر چقدر هم خود را دموکرات بدانند، دموکرات محسوب نمیشوند. همچنین آنهائی که هنوز از دیکتاتوری و دیکتاتورها چه در گذشته و چه حال دفاع می کنند، در صف مقابل دموکراسی قرار دارند. تجربه ربع قرن اخیر ایران همچنین نشان می دهد که آزادی و دموکراسی بدون جدائی دین از حکومت میسر نیست. پس آنهائی نیز که طرفدار دخالت دین در حکومت اند و تحت عناوین مختلف مانند دموکراسی دینی، هم حاکمیت مردم و هم حاکمیت دین را می خواهند، نمیتوانند به نحو موثری مدافع حاکمیت مردم باشند.

بررسی آینده

” برای پیشرفت علم این آگاهی که دانستنی های ما فقط
فرضیات ما هستند، ضروری است” کارل پوپر
هروقت به تحلیل و بحث در مورد آینده می پردازیم، حتی وقتی صحبت از احتمال نمی کنیم، یک یا چند موقعیت خاص را محتمل و برخی دیگر را بعید یا غیر محتمل میدانیم. در این نوشته مکررا صحبت از “احتمال” می شود، چون توسط آن آینده ای که در آغاز احیانا ناروشن و بدون ساختار است برای ما قابل بحث و بررسی و دارای ساختار میشود. ما همواره در صددیم بر اساس جدیدترین دانستنیها و تجربیات خود – هر چقدر هم که این دانستنیها ناقص باشند – به بررسی آینده پرداخته، حالات محتمل را از غیرمحتمل متمایز کنیم و از آن برای اقدامات خود نتیجه بگیریم. لازم است برای ما روشن باشد که بخصوص در امور اجتماعی و سیاسی که عوامل گوناگون و متغیر، بخصوص انسان ها نقش دارند، هیچ موقعیتی را نمیتوان بطور قطعی (deterministic) پیش بینی کرد و ما همواره با احتمال سروکار داریم.

برخورد سازنده

عده ای تصور می کنند هرچه وضع کشور و شرائط زندگی مردم خراب تر شود، تقابل سریعتر انجام می گیرد و در نتیجه وضع سریع تر تغییر کرده و بهتر میشود. اما خرابی معمولا بهبود نمیآورد و چه بسا خرابی بیشتر به دنبال دارد. پس اگر هدف ما بهبود زندگی مردم است لازم است که همواره به دنبال راه های مثبت و سازنده باشیم. هر اصلاح و بهبود حتی کوچک در وضع و زندگی انسان ها یا هر عقب نشینی دیکتاتوری به نوع خود مثبت است. اما این تاکید هم لازم است که بدون انجام اصلاحات اساسی در کشور، بدون داشتن مدیریت سیاسی مناسب و مطلوب مردم، به آینده ای امید بخش دست نخواهیم یافت. تا زمانیکه در جامعه رفرم های اساسی لازم صورت نگیرد و از مدیریت سیاسی معقول و مقبول جامعه برخوردار نباشیم، حتی اگر تک تک شهروندان نیز با تمام توان و آگاهی برای بهبود وضع تلاش کنند، اقدامات آنان نتایج مثبت مورد نظر را به بار نخواهد آورد.

مبارزه سیاسی و استفاده از خشونت

“فرهنگ غلبه قانع کردن بر زور گوئی است” افلاطون

تبلیغ خشونت نشانه ناتوانی در سیاست است. گروه هائی که توان استدلال سیاسی، صلح آمیز و منطقی ندارند، شرط موفقیت خود را استفاده از خشونت و برخورد فیزیکی با مخالفین می دانند. بهمن ۵۷ نشان داد که تشدید جو خشونت اوضاع را اگر بدتر نکند، بهتر نمیکند. در آن دوران کمبود ما خشونت نبود بلکه نیروی سیاسی لازم برای استقرار آزادی و دموکراسی و حل مشکلات جامعه بود. تجربه خود ایران و سایر کشورهای جهان نشان می دهد که استفاده از خشونت در فعالیت های اجتماعی در اکثر مواقع مساله ای را حل نمی کند ولی زمینه رشد و قدرت یابی بی ملاحظه ترین و چه بسا خونخوارترین افراد و گروه های جامعه را فراهم می آورد. اکثریت قاطع مردم ایران از جمله در جنبش دوم خرداد و پس از آن پشتیبانی خود را از مبارزات سیاسی و مسالمت آمیز نشان داده اند. صرفنظر از اینکه این جنبش چه عیوبی داشت و به چه نتایجی رسید، استفاده اش از روش های سیاسی و مسالمت آمیز یکی از مهمترین ویژگی های آن بوده است. چه، مشکلات جامعه ما جز با مبارزه سیاسی همراه با روحیه تفاهم، تحمل، احساس مسئولیت و رعایت حقوق یکدیگر حل نخواهد شد.

دیکتاتوری ولی فقیه و موقعیت اپوزیسیون دموکرات

دیکتاتوری ولی فقیه

در سال ۱۳۵۷ روحانی نمایان قدرت طلب و تمامیت خواه توانستند با بهره گیری از نارضائی مردم از حکومت گذشته و سو استفاده از موقعیت مذهبی خود، شعار مبارزات مردم را از “آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی” به “آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی” تبدیل کرده، مبارزات آزادیخواهانه آنان را منحرف نموده و قدرت را در دست گیرند. تلاش رهبران ملی بخصوص شاپور بختیار برای آگاه کردن مردم از خطر یک دیکتاتوری جدید نتیجه نداد و حکومت روحانی نمایان قدرت طلب تحت نام جمهوری اسلامی در ایران مستقر شد. بدین ترتیب پس از گذشت بیش از هفتاد سال از انقلاب مشروطیت که با شکست ایده مشروعه خواهی توام بود، یکی از جناح های مشروعه خواه قدرت را در کشور به دست گرفت.

جمهوری اسلامی بر اساس مدل حکومت ولی فقیه یا خلیفه شکل گرفت. در این مدل، تنها فرد فهمیده در جامعه ولی فقیه میباشد. بقیه مردم عقلشان ناقص است و ولی فقیه به این جهت قیمومت آنها را بر عهده دارد. سایر ارگانهای این نظام یا مانند شورای نگهبان برای تحکیم قدرت ولی فقیه، یا مانند مجلس شورای اسلامی برای ایجاد ظاهر دموکراتیک و یا مانند شورای مصلحت نظام، برای آرام کردن رقیب ولی فقیه ایجاد شده اند. سیستم حکومتی خلافت که بیش از ۱۳۰۰ سال پیش بر اساس مدل نامبرده شکل گرفت، جوابگوی مشکلات جوامع آن زمان نیز نبود و از میان رفت. پس تعجبی ندارد اگر شاهدیم که این حکومت امروز زندگی ما را فاجعه آمیز کرده و آینده ایرانیان را به مخاطره انداخته است.

روحانی نمایان قدرت طلب با این ادعا به صحنه سیاسی آمدند که بهشتی روی زمین ایجاد کنند. اما این نظام جهنمی ساخته که در آن انسان ها فاقد آزادی، امنیت و حقوق اند. عده ی زیادی را به قتل رسانده اند و خانواده های زیادی را نیز متلاشی کرده اند. در این نظام مردم حقی ندارند و مرجعی برای رسیدگی به تجاوزات دائمی به حقوق آنان وجود ندارد. قوه قضائیه در عوض آنکه مرجعی برای دادرسی باشد خود مرکز دیگری برای تجاوز به حقوق مردم است.

در زمینه اقتصادی نیز بی عدالتی حاکم است. دستگاه ولایت فقیه و نزدیکانش از اختیارات و امتیازات ویژه ای برخوردارند و با دخالت و نفوذی که در مراجع تصمیم گیری های سیاسی و اقتصادی دارند منافع کلان برده، در صد بالائی از ثروت و نتایج تولید را به خود اختصاص میدهند، در حالی که بخش های وسیع مردم با فقر دست و پنجه نرم می کنند.

جمهوری اسلامی در صحنه بین المللی در انزوای کامل بسر میبرد و همواره در صدد ایجاد بحران و به خطر انداختن امنیت ملی، حال و آینده کشور است.

خلاصه کنیم جمهوری اسلامی نه تنها حقوق مردم ما را سلب نموده، خسارات انسانی و مادی عظیمی به ملت و کشور وارد آورده، بلکه بسیاری از راه های رشد و تکامل را بسته و دائما در صدد ایجاد جو سرکوب، ترس و بحران سازی است. این نظام با داشتن فرصتی بیش از یک ربع قرن نه تنها نتوانسته است مشکلات اساسی جامعه را حل کند، بلکه امروز خود به اساسی ترین مشکل جامعه ما تبدیل شده است.

روشنفکران مذهبی و طیف های جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی یک دست نیست و طیف های سیاسی مختلفی در آن وجود دارند. داشتن تحلیل درست از این طیف ها و توجه به تفاوت های آنان برای فعالیت سیاسی موثر ضروری است.

در وحله اول باید حساب آن روشنفکران مذهبی که به دموکراسی و جدائی دین از حکومت اعتقاد دارند را از سایرین جدا کرد. این طیف امروز از هر فرصت وتریبونی استفاده می کند تا خطرات دیکتاتوری و لزوم استقرار آزادی ها و دموکراسی را گوشزد نماید. آنچه که از موضع گیری های این طیف پیدا است نشان می دهد که آنها بر سر بسیاری از مفاهیم با سایر دموکرات ها هم فکری دارند. افراد برجسته ای از این طیف کوشش نمودند با شرکت در کنفرانس برلین (آوریل ۲۰۰۰ برابر اردیبهشت ۷۹) با اپوزیسیون دموکرات خارج کشور گفتمان سیاسی برقرار کنند. اما متاسفانه موفق نبودند ودشمنان گفتمان و دموکراسی کنفرانس را با اغتشاش روبرو ساختند. جمهوری اسلامی نیز از موقعیت استفاده کرده و با محکوم نمودن بعضی از آنان مانند اکبر گنجی، یوسفی اشکوری و علی افشاری به زندان و تهدید به اعدام، تجاوز به حقوق مبارزین و ملت را تشدید نمود. این طیف دموکرات هائی را در بر می گیرد که رسیدن به تعاریف مشترک و همکاری با آنها در مبارزه سیاسی برای رسیدن به دموکراسی و ایجاد اتحاد از وظائف سایر دموکرات ها است.

طیف دیگری در جمهوری اسلامی وجود دارد که خود را طرفدار دموکراسی دینی میداند. معرف آنان آقای محمد خاتمی است. این طیف معتقد به حفظ نظام است. اما صاحب نظران آن ادامه جمهوری اسلامی را بدون انجام بعضی اصلاحات و رعایت محدود آزادی ها ممکن نمی دانند. هر چند هسته اصلی جمهوری اسلامی خود را طرفدار اتحاد با این طیف نشان میدهد، اما آنان را خطری برای موقعیت خود دانسته، تا کنون حاضر به شریک نمودنشان در قدرت و امتیازات نشده و در عمل کوشش در کنار گذاشتن آنان دارد. طیف نامبرده که دموکراسی دینی می خواهد با روشنفکران مذهبی طیف اول از یک طرف و همچنین طرفداران دیکتاتوری ولی فقیه از طرف دیگر تفاوت دارد. لازم است اپوزیسیون دموکرات با توجه به این تفاوت ها و برخوردهای مستدل، عملی نبودن فکر التقاطی آنان را گوشزد نموده، اقدامات و مواضع درست آنان را تشویق و از اقدامات و مواضع نادرست آنان انتقاد کند.

طیف دیگر در جمهوری اسلامی اگرچه به وضوح طرفداران کمتری دارد، اما صاحب قدرت واقعی است و یقینا تمام تجاوزات به حقوق مردم، اعدام ها، قتل های زنجیره ای، به بند کشیدن مخالفین، بستن روزنامه ها، سرکوب و غیره توسط این طیف صورت می گیرد. اعضا بالای آن عموما از امتیازات فوق العاده اقتصادی برخوردارند و این طیف در واقع هسته اصلی دیکتاتوری جمهوری اسلامی و دشمن دموکراسی است.

موقعیت دیکتاتوری در لباس دین

“مهم آنست که به همه پیامبران بزرگی که راه حل های
کامل در جیب دارند و به شما میگویند، اگر مرا فرمانروای
مطلق خود کنید شما را به بهشت خواهیم برد، مظنون شوید”.
جواب آنها اینست که “ما فرمانروائی مطلق را به هیچ کس
نمیدهیم” کارل پوپر
جنایاتی که نظام جمهوری اسلامی و ولی فقیه تحت نام دین در کشور ما انجام داده اند تاثیر بسزائی در آینده دین خواهد داشت. به این جهت روحانیون دور اندیش از وضع موجود نگرانند و تلاش می کنند که دین را از حکومت جدا کنند.

روحانیون به زبان مردم سخن میگویند و مردم برای بسیاری از امور از جمله عقد، ازدواج و عزاداری بطور سنتی به آنان رجوع میکنند. دیکتاتوری مذهبی از موقعیت روحانیون سود میبرد. علی رغم روگردانی وسیع مردم از روحانی نمایان، ارتباط آنان با بخشی از مردم هنوز قابل ملاحظه است.

قدرتمندان در لباس دین علاوه بر اینکه مانند دیکتاتوری های دیگر فرضیات و استنتاجات فکری خود را به عنوان واقعیت محض جلوه می دهند، خرد گرائی را خدانشناسی جلوه داده و افرادی که تعبیرات آنان را قبول ندارند، غیر خودی، کافر، ملحد و در صورتی که شرایط ایجاب کند، حتی واجب القتل می نامند.

نابسامانی ها، تجاوزات جمهوری اسلامی به حقوق مردم باعث شده که نظام دائما در بحران سیاسی به سربرد و طرفداران خود را هر روز با سرعت بیشتری از دست بدهد. اگر ضعف نظام و بحرانی بودن موقعیت آن به معنی موفقیت اپوزیسیون دموکرات محسوب می شد، میبایستی این اپوزیسیون تا بحال بارها بر حکومت پیروز شده باشد.

رژیم از امکانات فوق العاده مالی و قدرت نظامی برخوردار است، گروه های مختلف و پشتیبان خود را به وجود آورده است و قطعا وقتی که خود را در تنگنا ببیند از تمام ابزار موجود برای مقابله با مخالفین استفاده خواهد نمود. سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم علیه مخالفین، تشدید جو خشونت، دامن زدن به اختلافات با همسایگان و قدرت های بین المللی برای فراهم کردن جو بحرانی و ایجاد بهانه های جدید برای سرکوب مخالفین، نمونه هائی از اقدامات رژیم هستند.

نتیجه آنکه علی رغم نارضائی عمیق و گسترده مردم از نظام، پایان دادن به دیکتاتوری کنونی و بالاتر از آن استقرار دموکراسی به امری بس دشوار تبدیل شده است. برای اینکه در این راه موفق باشیم لازم است که نحوه عمل و فعالیت خود را اساسی و موثر تر کنیم.

موقعیت اپوزیسیون دموکرات

بیش از ۸۰ در صد مردم ایران در فرصت های گوناگون خواست خود را مبنی بر تحقق آزادی و حاکمیت ملی به نمایش گذاشته اند و در تاریخ معاصر ایران به ندرت گرایش گروه های سیاسی تا این حد با دموکراسی خواهی همسو بوده است. در سطح بین المللی نیز هیچگاه حساسیت به زیر پا گذاشتن حقوق بشر در ایران تا این حد نبوده و سابقه نداشته که مبارزات سیاسی بری از خشونت و مقاومت منفی زنان، روزنامه نگاران، هنرمندان، دانشجویان و سایر گروه های اجتماعی، افکار عمومی جهان را تا این حد تحت تاثیر قرار دهد. بهمین جهت بعضی ناظران سیاسی امروز ایران را به عنوان یکی از آماده ترین کشورهای منطقه برای رسیدن به دموکراسی ارزیابی میکنند. در چنین زمینه ای و با تجربه ای که قدرت های جهانی از افغانستان، عراق و خود ایران داشته اند، بنظر می رسد که یک ایران دموکرات برای این قدرت ها نیز به آلترناتیوی قابل قبول و چه بسا جالب تبدیل شده است.

علی رغم شرائط مساعد داخلی و خارجی، اپوزیسیون دموکرات ایران هنوز به درک واحدی از دموکراسی دست نیافته، ارتباط دائم و ارگانیکی با مردم نداشته و متحد نیست. بخش هائی از اپوزیسیون دموکرات برنامه کار روشنی ندارند، پراکنده عمل می کنند و امکانات آنها محدود است.

مبارزه سیاسی برای آزادی و دموکراسی نه تنها باید به نظام دیکتاتوری پایان داده و آزادی و دموکراسی را مستقر سازد، بلکه باید چنان توانمند باشد که زمینه برای بهبود وضع مردم و پایدار شدن دموکراسی را نیز فراهم کند. علی رغم نارضائی های شدید مردم، خواست عمیق و گسترده آنان برای تغییر و همچنین مقاومت منفی خود جوش ولی پراکنده آنان و علی رغم شرائط مساعد داخلی و بین المللی اپوزیسیون دموکرات فاقد برنامه و توانائی های لازم برای خروج کشور از بن بست کنونی است. اپوزیسیون دموکرات باید تصور درستی از توان خود داشته، با فکر و برنامه عمل کند، از اشتباهات، اقدامات پراکنده و پرداختن به مسائل فرعی پرهیز کرده و به اتفاقات و حوادث دل نبندد. در زیر به تفصیل به این نکات می پردازیم.


ارسال به شبکه های اجتماعی