هاله نور و آینده ایران

۵ بهمن ۱۳۸۵

بی کفایتی حکومت احمدی نژاد در اداره کشور، بی برنامگی آن، رشد بیکاری و گرانی روز افزون زندگی مردم را به مراتب تباه تر از پیش کرده است. احمدی نژاد استقرار حکومت جهانی اسلام، مبارزه با اسرائیل و امپریالیسم برای ایجاد جهانی بدون آنها را مکررا از اهداف خود اعلام کرده و به بنیاد گرایان اسلامی در لبنان و فلسطین با اسلحه و پول کمک می کند. او با نفی مکرر هولوکاست و لزوم پاک شدن اسرائیل از صفحه جغرافیا، که در تضاد با سیاست های امروز مردم فلسطین برای رسیدن به یک صلح پایدار و عادلانه است، به رفتاری دست زده که به سختی میتوان جز جنگ طلبی نامی بر آن نهاد. این حکومت با سیاست های غیر شفاف در زمینه غنی سازی اتمی، بی اعتنائی به هشدار های سازمان ملل و رد هر گونه مصالحه با قدرت های جهانی و ادامه غنی سازی، هیچ فرصتی را برای دشمن تراشی، تشدید بدبینی و متحد نمودن دیگر کشورها علیه ایران بلا استفاده نگذاشته است. امروز ایران در انزوای فوق العاده خطرناکی قرار گرفته و وِیژگی اوضاع بی توجهی حاکمیت به عواقب تحریم اقتصادی و کوچک انگاشتن سبک مغزانه خطر جنگ، اشغال و تجزیه کشور توسط آمریکا و متحدان آن است.

احمدی نژاد که در گذشته توافق قدرت های جهانی در زمینه تحریم ایران را غیر محتمل جلوه می داد، حال که این توافق عملی شده و نادرستی سایر پیش بینی های قبلی او در زمینه های دیگر نیز آشکار گردیده است، بار دیگر کوشش دارد تحریم اقتصادی را بی اثر و خطر جنگ را ناچیز جلوه دهد و ادعا می کند که جنگ “شوخی است”.

برای اینکه عمق فاجعه را درک کنیم، لازم است بیاد آوریم که احمدی نژاد در نیویورک به نظر خود واقعا هاله نور را دور سر خود دیده بود. توجه کنیم که “حکومت جهانی اسلام” و “لزوم ظهور هرچه زودتر امام زمان” پایه های فکری و باوری احمدی نژادها را تشکیل می دهد. این طرز فکر معتقد به جلو افتادن روزی است که دنیا در اثر یک فاجعه یا انفجاری (apocalypse) نابود شود و دنیای دیگر و بهتری جای آن را بگیرد. معتقد است که هرچه این فاجعه بزرگ تر و کشتار انسان ها که البته اکثرا گناهکارند، وسیع تر باشد نتیجه بهتر و دنیائی که پس از آن بوجود خواهد آمد پر عدل و دادتر خواهد بود. هدف یک فرد معتقد به چنین طرز فکری (Apokalyptiker) جلو انداختن فاجعه و رسیدن هرچه زودتر به دنیای موعود خویش است.

اما تشدید بحران در عوض رفع آن و دامن زدن به خطر جنگ در عوض آرام کردن اوضاع نه تنها با وضع فکری روانی گروه احمدی نژاد بلکه با اهداف سیاسی آن نیز خوانائی کامل دارد. شرایط برای حکومت او سخت شده است. نا رضائی های مردم در اثر فقر، بیکاری و گرانی روز افزون است، رقبا در صدد اتحادند، در انتخابات موفقیت هائی به دست آورده اند، چه بسا بخواهند او را به علت بی کفایتی برکنار کنند، گروه او در اثر پشت کردن همراهان سابق به آن کوچکتر شده و بالاخره شایعه بیماری کشنده حامی اصلی او علی خامنه ای شدت گرفته است. در این شرائط حفظ حکومت به عنوان وسیله موثری برای پیشبرد هدف به نظر او مقدس و نابود کردن همه دشمنان دین از اهمیت کامل برخوردار است. تشدید بحران ها و دامن زدن به خطر جنگ امکانات در دست فردی است که هاله نور را دور سر خود می بیند و معتقد است منتخب خداوند است تا ظهور امام زمان را تسریع کند. او یکبار هم دیده است که روحانی نمایان چگونه از جنگ به عنوان وسیله ای برای محکم کردن قدرت خود و از میان برداشتن مخالفین استفاده کرده اند. برای افرادی مانند او نه یاد آوری سرنوشت دیکتاتورهائی مانند صدام حسین اثر بخش است و نه استدلالات منطقی برای اثبات خطراتی که موجودیت نظام جمهوری اسلامی را که حکومت او نوزاد آن است تهدید می کنند. اشاره به وضع مردم، زندگی آنها و سرنوشت کشور که به طریق اولی تاثیری ندارد.

از سرنوشت ایران و عراق و افغانستان می آموزیم که در دنیای کنونی خطری که از دیکتاتوری ها بر می خیزد تنها سلب یا محدود شدن آزادی نیست بلکه میتواند به ویرانی کامل، جنگ داخلی و تجزیه کشور بیانجامد. فرزند خلف مردم ایران زنده یاد دکتر شاپور بختیار درست ۲۸ سال پیش کوشش داشت با تمام قوا جلوی فاجعه و استقرار یک دیکتاتوری جدید را که میرفت تا گریبانگیر ملت شود بگیرد و سخن از دیکتاتوری نعلین به میان آورد.

چگونه با سیاست های خانمان بر باد ده و جنگ طلبانه احمدی نژاد و جمهوری اسلامی مقابله کنیم؟

ما عمدتا وظیفه مبارزه علیه این دیکتاتوری و برای صلح در کشور خود را بر دوش داریم و بر صلح طلبان آمریکا و اروپا و سایر کشورهای جهان است که آنها نیز برای جلوگیری از حمله نظامی به ایران توسط حکومت های خود بکوشند.

مطمئنا یک مانع مهم برای مقابله با سیاست های احمدی نژاد، دست کم گرفتن خسارات ناشی از تحریم اقتصادی سازمان ملل و خطر جنگ توسط بعضی از هموطنانمان است. جنگی که ممکن است چه بسا به یک جنگ هسته ای تبدیل شود. تبلیغات حکومت هم در این زمینه بی تاثیر نبوده است. در مورد خطر جنگ وضع مردم ایران شبیه وضع آن فرد محکوم به مرگ است که به او قول داده اند قبل از اعدام او را فراری داده بدین ترتیب از مرگ نجات دهند. او زمانی متوجه میشود قول فرار و نجات دروغ بوده است که حلقه دار بر گردنش افتاده است و راهی جز مرگ برایش نیست.

مانع دیگر برای مقابله با حکومت احمدی نژاد روحیه یاس و بی اعتمادی به خود است. تنها اگر به نیروی خود باور داشته باشیم قادر خواهیم بود به مقابله پرداخته و چه بسا بتوانیم خطر را دفع و بلا را دور کنیم.

بالاخره درست است که این یک فاجعه ملی است و بهتر از همه با یک خیزش عمومی و اوج گرفتن امواج اعتراضات مدنی در سراسر کشور و در سطح ملی میتوان به حکومت احمدی نژاد و سیاست های خانمان بر باد ده او و جمهوری اسلامی پایان داد. اما این به آن معنی نیست که منتظر شویم تا زمانی که یک حرکت سراسری ممکن شود. بالعکس لازم است از اقدامات کوچک شروع کنیم و به تدریج آن را به اعتراضات مشترک و وسیع تبدیل کنیم. به نظر نگارنده هر کدام از ما با هر عقیده و در هر جا که هستیم وقتی آغاز فاجعه را برای سرنوشت مردم و کشور تشخیص می دهیم، لازم است با استفاده از تمام امکانات مدنی و مسالمت آمیز، از نوشتن نامه اعتراضی گرفته تا تظاهرات آرام و اعتصابات به اعتراض برخیزیم. بیاد داشته باشیم که قدرت ملت همیشه بالاترین قدرت ها است.

۵ بهمن ۱۳۸۵ برابر ۲۵ ژانویه ۲۰۰۷


ارسال به شبکه های اجتماعی