معاد پرستان حکومتی

۴ آذر ۱۳۸۴

ادیان بزرگ از سعادت انسان در دنیا و آخرت صحبت می کنند. اما معاد پرستان حکومتی که عموما خود بدون هیچگونه پای بندی اخلاقی از موقعیت اجتماعی شان بهره های مادی میگیرند، برای مردم آخرت را اصل دانسته، بهره گیری از فضائل دنیا را حقیر جلوه می دهند. آنها مردم را به ظهور امام غایب، معاد، رستاخیز و بهشت رجوع می دهند. به مردم می گویند اگر فقر، بیکاری، فساد، بی امنیتی، فقدان آزادی ها و همه گونه خطر را تحمل کنید به بهشت می روید و رستگار خواهید شد.

اسلام، مسیحیت و یهودیت از سعادت انسان در دنیا و آخرت صحبت می کنند. انسان هائی که در دنیا نیکوکارند به بهشت بشارت داده میشوند: “آنانکه ایمان آوردند و نیکو کار شدند بزودی در بهشتی در آوریم که نهرها از زیر آن جاریست و در آن زندگانی جاوید کنند و بر آنها در بهشت، جفت های پاکیزه است و آنان را بسایه رحمت ابدی خود در آوریم”(قران النسا ۵۷)(۱). دنیائی که مملو از نیکو کاری باشد مسلما بهتر و انسانی تر است. در هیچ یک از ادیان سختی کشیدن در دنیا برای رسیدن به سعادت آینده توصیه نمیشود. در این ادیان روز معاد یا قیامت، مردگان به پا می خیزند و اعمال نیک و بد هرکدام به حساب می آید. انسان های خوب به بهشت میروند و آخرتی خوب دارند و دیگران راهی جهنم شده به آخرتی بد می رسند.

اما در ادیان نامبرده مبحثی وجود دارد که اشاتولوگی (Eshatology) یا علم المعاد نام دارد. میتوان آن را فرجام شناسی(۲) یا معاد شناسی ترجمه کرد. معاد شناسی مبحث “آخرین چیزها ،مرگ، رستاخیز، دوزخ و بهشت” است(۳). موضوع آن بررسی معاد، مرز میان دنیا و آخرت است. معاد شناسی در ادیان مختلف معنای یکسانی ندارد. اسلام، مسیحیت و یهودیت هرکدام معاد شناسی خود را دارند.

در معاد شناسی زندگی در دنیا فرع و معاد یا آخرت که زمان آن معلوم نیست اصل است. عمده فعالیت های انسان برای سعادت در آینده است. بهره گیری از فضائل زندگی، لذت بردن و گاهی حتی بر آورده نمودن امیال و غرائز طبیعی انسانی دل بستن به مسائل حقیر به شمار میرود. رسیدن به بهشت موعود هدف زندگی انسان است.

در دین زرتشت انسان آزاد است که از خوبی که دائما با بدی در حال مبارزه است پشتیبانی کند. اما این دین معتقد به دوگرائی، ثنویت، یا دوآلیسم، خوبی یا بدی، سفیدی یا سیاهی پدیده ها است، مقوله ای که میتواند انسان را در این دنیای پیچیده و رنگارنگ به نتایج غلطی برساند.

مبحث مکاشفه یوحنا

بخشی از معاد شناسی تفکری را در بر می گیرد که “مکاشفه یوحنا” (apocalypse) نام گرفته است(۵). یوحنا یکی از نام های خدا در انجیل، جان در انگلیسی، ژان در فرانسه، یوهانس در آلمانی ، نام یکی از مقدسین در کلیسای کاتولیک و ارتدکس و همچنین نامی است که اغلب پاپ های کاتولیک برای خود انتخاب می کنند. مبحث مکاشفه یوحنا در آغاز مسیحیت به وجود آمد. تصاویری از نبرد عیسی مسیح به نمایندگی خداوند از یکطرف و شیطان با طرفدارانش در روز معاد نقش شده است که مراحل پیروزی عیسی مسیح بر شیطان را نشان میدهند. این تصاویر در ضمن نشان می دهند که چگونه طی این نبرد جهان کنونی که یکی از صفات مشخصه آن کفر و مرکز فساد است (در آن زمان مسیحیان محل کفار یا مرکز فساد را بابل اطلاق می کردند)، بطور وحشتناکی از بین میرود و جهانی که حکومت خدا، کمال خلقت و مظهر عدل و داد است، جای آن را میگیرد. گفته میشود که ایده جنگ خوبی علیه بدی، نور علیه ظلمت و خدا علیه اهریمن از دین زرتشت به ادیان دیگر راه پیدا کرده است(۵).

چون در رابطه با مبحث مکاشفه یوحنا به کلیسا انتقادات زیادی شد، امروز کلیسا از آن فاصله می گیرد. در مبحث نامبرده دنیای ناقص و فاسد امروز در پی جنگ عیسی مسیح علیه شیطان در یک فاصله زمانی کوتاه (لحظه) به دنیائی کامل تبدیل میشود. اما کلیسا امروز معتقد است که رسیدن به آخرت در یک لحظه نیست و طی یک روند یا پروسه صورت میگیرد. حاکمیت خداوند با خلقت عیسی مسیح و در قسمت هائی از زمین (کلیسا) شروع شده و طی روندی همه جهان را در بر خواهد گرفت(۵).

مارتین بوبر فیلسوف یهودی الاصل آلمانی می نویسد(۷): “دو نوع معاد شناسی وجود دارد. یکی پیامبرانه که در آن هموار کردن راه نجات ابدی، در هر لحظه تا حد غیر قابل تعیینی در اختیار خود انسان است”. برای مثال از نظر دین، انسان در اثر کارهای نیک که انجام و یا عدم انجام آن در گرو تصمیم و خواست خود او است یا به آخرت خوب یا به آخرت بد یعنی جهنم و نیستی کامل می رسد. او ادامه می دهد: “نوع دیگر، نوع مربوط به مکاشفه یوحنا (یا آپوکالیپتیک apocalyptic) است که در آن پروسه رهائی انسان با تمام جزئیاتش از آغاز جهان مشخص شده و برای اجرای آن از انسان ها فقط به عنوان ابزار استفاده میشود. به آنها حد اقل این حق داده میشود که آنچه بطور تغییر ناپذیر از قبل آنچه تعیین شده است را بشناسند، از آن آگاهی یابند و در مورد نقش خود از آن اطلاع حاصل کنند”. به گفته زیگموند هورویتس (۸): “یک فرد معتقد به مکاشفه یوحنا (Apokalyptiker) در واقع در لحظه حاضر که او آن را می گذراند زندگی نمی کند بلکه به خاطر آینده بهتری زنده است که با چشم خود آن را مشاهده نموده است”. ژاکوب تاوبس(۹) مینویسد: مبحث نامبرده برمبنای این تصور قرار دارد که “آنچه تصویر گردیده است بعلت ضرورت های درونی باید تحقق یابد. وظیفه بیننده فقط آنست که پرده از این ضرورت بگیرد و آنرا آشکار کند”.

بنیاد گرائی اسلامی و معاد پرستی

بنیاد گرایان اسلامی از مکاشفه یوحنا باز هم فراتر می روند. آنها نه تنها دنیا را گذرا، بی ارزش و معاد را هدف غائی می دانند و رسیدن هرچه زودتر آن را خواهانند، بلکه علاوه بر این به نوعی معاد را می پرستند و معتقدند باید بطور فعال به فرا رسیدن آن سرعت بخشید. راه این سرعت بخشیدن را هم نابودی انسان ها و جهان خاکی می دانند. منطق بنیاد گرایان معاد پرست منطقی ساده، ابتدائی و جنایتکارانه است: مرگ و نابودی انسان ها را به آخرت می رساند. اگر مقتولی بی گناه باشد به بهشت می رود و اگر گناهکار باشد کشتن او به طریق اولی جائز بوده است.

بنابراین نظر، کشتار هرچه وسیعتر باشد ثواب بنیادگرا نیز بیشتر است. با شناختن این سیستم فکری، جنایات مسلمانان افراطی در ۱۱ سپتامبر در آمریکا، در الجزیره که بنیادگرایان مردم دهات را گروه گروه (حدود پنجاه تا صد نفر) سر می بریدند و نیز در عراق و سایر نقاط دنیا لااقل تا حدی قابل درک میشود.

هدف تبلیغات معاد پرستان چه کسانی هستند؟

برای جامعه شناسان روشن است که فقر، سرکوب، تحقیر و نداشتن امید به آینده زمینه مناسبی برای رشد این طرز فکر بخصوص در جوانان است. پس باید میان قربانیانی که از نا امیدی و فشار زندگی جذب تفکر بنیاد گرائی میشوند و آن هائی که مروجین اصلی این تفکر هستند، تفاوت قائل شد. غالب انسان هائی که جذب این تفکر میشوند، به تصور خود چیزی برای از دست دادن ندارند. عموما از وضع موجود ناراضی اند و شانسی هم برای تغییر نمی بینند. همراه با تفکر معاد پرستی آنها قبول می کنند که راه حل مشکلات آنها و سایر انسان ها سرعت بخشیدن به فرا رسیدن معاد می باشد. اما این که مبلغین اصلی معاد پرستی چه کسانی هستند را کمی پائین تر مورد بررسی قرار می دهیم.

مبارزه با تفکر معاد شناسی

مبارزه با تفکر معاد شناسی و مقاومت در برابر آن شاید سنتی کمتر از خود این طرز فکر ندارد. در قرآن آمده است: “ای کسانی که ایمان آورده اید، جهت چیست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه دین بی درنگ خارج شوید بخاک زمین دل بسته اید؟ آیا راضی به زندگی دنیا عوض حیات ابدی آخرت شدید؟ متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندک و ناچیز است”(التوبه ۳۸).

حکیم عمر خیام در یکی از زیباترین رباعیات خود میگوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود
وانجا می ناب و انگبین خواهد بود
گرما می ناب و معشوق پرستیم رواست
چون عاقبت کار چنین خواهد بود
احسان طبری (۱۰) در مورد حافظ و خیام می نویسد که آنها “یکی از اصول مهمه ی دین (اصل معاد) را مورد تردید قرار میداده و در واقع نتیجه می گرفته اند که مواهید مذهب در باره زندگی فردی واهی است و باید قدر زندگی این جهان را دانست و از فضائل آن برخوردار شد و به دام زهد و رع و ریاضت و احتماء و احتراز از امور دنیوی نیافتاد و فریب ریا و سالوس کائنان جهالت پرست را نخورد”.

در دوران رنسانس (قرن ۱۶ تا ۱۸ میلادی) در اروپا این اعتقاد حاکم شد که زندگی سنتی مذهبی را باید مورد بحث منقدانه قرار داد تا زمینه یک فرهنگ عقلائی فراهم شود. رها کردن پیش داوری های مذهبی و خرافات، رو آوردن به “دین معقول”، رد حکومت های استبدادی و استقرار دموکراسی در چند کشور اروپائی و آمریکا از ویژگی های این دوران بودند. تفکر غالب در این دوران از این حرکت می کرد که خرد و آزادی بشریت را در آینده نزدیکی از سرکوب و فقر نجات خواهد داد. امانوئل کانت نوشت:”جرات کن که از خرد خویش استفاده کنی”(۱۱). در این زمینه فکری، دنیا و فضائل آن در مقابل آخرت فرعی نبودند و مردم کم کم از حکومت ها انتظار بهبود وضع مادی، معنوی، امنیت و آزادی های بیشتر پیدا کرده و حکومت ها را با این معیار می سنجیدند که آنها چه دستاوردهائی در این زمینه ها داشته اند. می دانیم از دوران رنسانس به بعد بود که پیشرفت غرب سرعت گرفت.

رسوخ معاد شناسی در افکار روشنفکران معاصر ایران

معاد شناسی در افکار معاصر جامعه ایرانی بی تاثیر نبوده است. برای نشان دادن این تاثیر فقط به آوردن چند خط از شعر کاروان از هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)، تهران اسفند ۱۳۳۱، که به طرز زیبائی به شرح زندگی سخت زحمتکشان و وصف حال مبارزین در بند میپردازد، بسنده می کنیم. آهنگ و سرود این شعر توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی ضبط و پخش شد.

شاعر به معشوقه یعنی گالیا می گوید:

“در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر زمن ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا، دیر است گالیا، به ره افتاد کاروان …
زود است گالیا،
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان،
اکنون زمن ترانه شوریدگی مخواه،
زود است گالیا، نرسیده است کاروان

روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزیکه آفتاب از هر دری شتافت
روزی که گونه و لب یاران هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گمگشته باز یافت
من نیز باز خواهم آمد آن زمان …. سوی تو …”
صرفنظر از نقش ساکن برای معشوقه (گالیا) در تلاش و مبارزه برای رسیدن به آزادی، که مورد بحث این مقاله نیست، تاثیر طرز فکر معاد شناسی در این شعر غیر قابل انکار است.

معاد شناسی و دوآلیسم در افکار مارکس

فقط طرفداران مذاهب از معاد شناسی متاثر نیستند. برای نشان دادن این ادعا به رسوخ این طرز فکر در افکار کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاد دان بزرگ دو قرن پیش که به هیچ رو نمیتوان او را مذهبی دانست اشاره می کنیم. مارکس معتقد به تکامل جامعه است و از تکامل همواره تحول در جهت مثبت را درک می کند. این تکامل از سرمایه داری به سوسیالیسم است. او در هجدهم برومر می نویسد: “ولی انقلاب های پرولتری یعنی انقلاب های قرن نوزدهم برعکس (بر عکس انقلاب های بورژوائی – نگارنده) از یکدیگر انتقاد می کنند، پی در پی حرکت خود را متوقف می سازند و به آنچه انجام یافته به نظر می رسد باز می گردند تا بار دیگر آنرا از سر بگیرند، خصلت نیم بند و جوانب ضعف و فقر و تلاشهای اولیه خود را بیرحمانه به باد استهزا می گیرند، دشمن خود را گوئی فقط برای آن به زمین می کوبند که از زمین نیروی تازه بگیرد و بار دیگر غول آسا علیه آنها قد برافرازد. در برابر هیولای مبهم هدف های خویش آنقدر پس می نشینند تا سرانجام وضعی پدید آید که هر گونه راه بازگشت آنها را قطع کند و خود زندگی با بانگ صولتمند اعلام دارد گل همینجاست، همینجا برقص”(۱۲).

پس به نظر مارکس جامعه بشری بطرف کمال، به طرف جامعه ای در حرکت است که در آن روابط تولیدی و انسانی بر روابط و شرائط سرمایه داری برتری کامل دارد، انسان به اعلی درجه بالندگی و شکوفائی میرسد. این حرکت از ماهیت و ضرورتی درونی نتیجه میشود. مارکس می نویسد “او (بورژوازی) بیش از همه گور کن خود را تولید می کند. سرنگونی او و پیروزی پرولتاریا بطور مساوی غیر قابل احتراز میباشند” (از مانیفست حزب کمونیست).

در نقل قول های فوق دو نکته جالب توجه وجود دارد:

اول اینکه مارکس برای مبارزه میان طبقه کارگر و بورژوازی تلویحا لحظه پیروزی قائل است. در نظر اول مبارزه مورد نظر برای رسیدن به جامعه ایده آل یک پروسه است اما با نگاهی دقیق تر متوجه میشویم که طی این حرکت جوامع کنونی تحولی نمی یابند و تنها پس از پیروزی طبقه کارگر بر بورژوازی یا خوبی بر بدی جامعه کاملی ایجاد میشود که در آن “هرگونه راه بازگشت” قطع شده است. در تفکر مارکس هم انسان های امروزی ناکامل، در حال گذار و تغییرند و هم جوامع بشری. آنها فقط در جامعه ایده آل آینده کامل خواهند شد.

دوم اینکه دوگرائی (دوالیسم – تقسیم پدیده ها به خوب و بد، سیاه و سفید، بهشت و جهنم، پیروزی طبقه کارگر و یا شکست آن را در افکار مارکس نشان می دهد.

نویسندگان مختلفی به دوآلیسم حاکم در افکار مارکس اشاره نموده و جالب اینکه آنرا به ایرانیان قدیم نسبت داده اند. آرنولد کونتسلی (۴) مینویسد:

“اما معاد شناسی انجیل ریشه در خود دین یهود ندارد. ریشه آن در ایران قدیم است و از آئین زرتشت متاثر است. بخصوص یک جنبه معادنگاری پارس ها ظاهرا معاد نگاری انجیل را به طور عمده ای از خود متاثر ساخته است: دوآلیسم میان خدا و شیطان، خوبی مطلق وبدی ناب. این معاد نگاری که اوج آن در آئین زرتشت بود، کشمکش میان نیروهای خوبی با ارتش بدی را تصویر می کرد. کشمکشی که در یک روز آخر همه روزها، به یک مبارزه آخرین و دادگاه اخروی می انجامد که در آن بدی شکست می یابد و بهشت جاودانه آغاز میگردد. در این دیالکتیک معاد نگارانه پارس ها، اسکلت طرز فکر معاد شناسانه کارل مارکس قابل تشخیص است”.

رودلف بارو نویسنده و فیلسوف آلمانی در کتاب آلترناتیو (Die Alternative) – بدیل، راه دیگر – (۱۳) در سال ۱۹۷۷ نوشت: “چنین دورنمائی – آنهم به جلو و نه به عقب – کاملا با احتیاجات روشنفکران ناراضی از سرمایه داری مطابق بود که دوران نفی رمانتیک را پشت سر داشتند و آلترناتیوی به جلو جستجو میکردند و هر روز انقلابی گرائیشان بیشتر میشد. کوشش این افراد البته پیشقراول (یا پیشگام – Elite) در جهت کمال محض، در جهت عمومیت دادن و کمال بخشیدن به طرز زندگی و ذهنی گرائی خود، در ارجحیت دادن به برنامه رهائی عمومی، منعکس است. در واقع فقط برای آنها است که تضاد میان منافع بلاواسطه و منافع تاریخی در مقیاس جهانی عملا از بین می رود. این انتظار از کارگران که منافع بلاواسطه و مشترک خود را فدای اهدافی که لزوما قابل وصول نیستند، بنمایند، با زندگی و لذت های حیات واقعی انسان هائی مطابقت دارد که ارتشی را به این منظور تعلیم داده و ارگانیزه می کنند. بعد ها هم اینان هسته های احزاب حاکم، دولت و بوروکراسی اقتصادی را تشکیل خواهند داد. روشنفکران پیشقراول چنین نقشی را برای خود از قبل به عنوان رهبری سیاسی جنبش کارگری تعیین نموده اند. معمای فداکاری آنها در پیش از انقلاب در چکیده بررسی هگل نهفته است که مینویسد: “قهرمانان عموما – حد اقل از جنبه روحی – اجرت خود را دریافت میکنند”".

مبلغین معاد پرستی چه کسانی هستند؟

مبلغین معاد پرستی عموما از طبقات متوسط تا بالا هستند. آنها یا هنوز در قدرت نیستند یا به قدرت رسیده و از اریکه قدرت حکومتی معاد پرستی را تبلیغ می کنند.

حتی اگر اهداف اعلام شده معاد پرستان به قدرت نرسیده، مقاومت علیه بی عدالتی یا اشغال کشور توسط بیگانگان باشد، هدف آنها بهبود زندگی مردم این دنیا نیست. آنها اعتقاد دارند که زندگی انسان ها در مقابل معاد و بهشت موعود ارزشی ندارد. آنها فقط استفاده از ترور و زور را برای پیش برد مقاصد خود می شناسند. در فکر حل مشکلات واقعی جامعه امروز نیستند که سهل است، معمولا بلافاصله پس از پیروزی جز از بین بردن آزادی ها، بر پا کردن ماشین کشتار، زورگوئی و ایجاد مراکز جدید فساد دستاورد دیگری برای جامعه ندارند.

معاد پرستان مانند پیروان سایر ایدئولوژی های افراطی وقتی به قدرت می رسند در زندگی خصوصی هیچگونه پای بند اخلاقی ندارند، از موقعیت خود کمال سوء استفاده را میبرند، مخالفین را سر به نیست می کنند، از مادیات تا حد فساد بهره می گیرند، مشاغل را میان نزدیکان خود تقسیم می کنند، سرمایه های کلان به جیب می زنند، در خانه های مجلل زندگی میکنند و وقتی فرزندان خرد سال طبقات محروم با کلید بهشت به سینه برای شهادت به میدان جنگ میروند، فرزندان خود را در آغوش گرم خانواده نگاه می دارند. در این موارد آنها اجازه سوال هم به مردم و ارگان های کنترل نمی دهند. با شعارهای افراطی آنها ضمن اینکه بهره گیری از مادیات بی حساب در زندگی خصوصی را از نظر روانی برای خود خنثی می کنند، چند هدف اصلی را نیز دنبال می کنند:

الف – چون حل مشکلات جوامع امروزی در توان بنیاد گران نیست، آنها اغلب مشکلات جامعه را با مشکلات بزرگ تری عوض می کنند. به جای اینکه مسائل اقتصادی، فرار سرمایه، بیکاری و غیره را حل کنند، مسائل جدیدی ایجاد می کنند تا مردم مشکلات واقعی خود را در مقابل آن فراموش کنند.

ب - آنها با این ابرازات مردم را به ظهور امام غایب، معاد، رستاخیز و بهشت رجوع می دهند. به ملت می گویند اگر فقر، بیکاری، فساد، بی امنیتی، فقدان آزادی ها و همه گونه خطر را تحمل کنید به بهشت می روید و رستگار خواهید شد.

برخلاف ادعاهای معاد شناسان، بهره گیری از فضائل و زیبائی های زندگی، مواهب طبیعی و لذائذ مادی و معنوی دنیا نه تنها مساوی سطحی نگری، نیهیلیسم، بی توجهی به اهمیت معنویات و در تضاد با تلاش انسان برای بهبود زندگی حال و آینده و همچنین تلاش برای دست یابی به آزادی نیست، بلکه جزو طبیعت انسان است. بر عکس برای سنجیدین حکومت ها تنها یک معیار منطقی وجود دارد و آن اینکه آنها چه بهبودی در زندگی دنیوی، آسایش، امنیت و آزادی مردم ایجاد کرده اند. این تنها معیار درست برای سنجیدن حکومت ها است و طرح هر معیار دیگری جز خاک پاشاندن به چشم مردم، کوشش برای فریب آنان و پایمال نمودن حقوق طبیعی آنان به کمک خودشان، نمیباشد.

چهارم آذر ۱۳۸۴ برابر ۲۵ نوامبر ۲۰۰۵


ارسال به شبکه های اجتماعی